شعر وداع - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 23:20
شعر وداع ... می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویشبه خدا می برم از شهر شمادل شوریده و دیوانه خویشمی برم تا که در آن نقطه دورشستشویش دهم از رنگ نگاهشستشویش دهم از لکه عشقزین همه خواهش بیجا و تباهمی برم تا ز تو دورش سازمز تو ای جلوه امید حالمی برم زنده بگورش سازمتا از این پس نکند باد وصالنا...
گاهی یادمان می رود - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 23:20
گاهی یادمان می رود ... هیچكس خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداندهمه ى ما آنقدر غرور داریمكه همیشه حق را به جانبِ خودمان می دانیماز نظر خودمان، فرشتگانى هستیم،كه داشتیم زندگیمان را می كردیمكه یک نفر آمدو ما را با خاک یكسان كرد و رفت...داخلِ شعرهاداخلِ متنها می گردیمدنبالِ جمله اى كه طرف مقابل را بكو...
:'( - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 9:21
About Me سلام به دنیای شعر و احساس من خوش اومدیناین وبلاگ درباره شعر ها و دردل های منه و در ضمن مطالبی که به نظرم قشنگ باشه و دوسش داشته باشم با ذکر منبع قرار میدم امیدوارم از این مطالب لذت ببرین ...:))))
:( - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 9:21
About Me سلام به دنیای شعر و احساس من خوش اومدیناین وبلاگ درباره شعر ها و دردل های منه و در ضمن مطالبی که به نظرم قشنگ باشه و دوسش داشته باشم با ذکر منبع قرار میدم امیدوارم از این مطالب لذت ببرین ...:))))
گاهی یادمان می رود ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 11:54
هیچكس خودش را در هیچ رابطه اى مقصر نمیداندهمه ى ما آنقدر غرور داریمكه همیشه حق را به جانبِ خودمان می دانیماز نظر خودمان، فرشتگانى هستیم،كه داشتیم زندگیمان را می كردیمكه یک نفر آمدو ما را با خاک یكسان كرد و رفت...داخلِ شعرهاداخلِ متنها می گردیمدنبالِ جمله اى كه طرف مقابل را بكوبد وما را مظلوم ترین آد...
آدم برفی... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
برف را دوست دارم چون زندگی میسازد برای یک آدم برفی...
زود قضاوت نکنید(داستان بیسکویت در فرودگاه) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت ، کتابی خریداری کند. همراه کتاب ، یک بسته بیسکویت هم خرید . او بر روی صندلی دسته د
:)) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
گذشته هایت را ببخش زیرا آنان همچون کفش های کودکی ات نه تنها برایت کوچک اند بلکه تو را از برداشتن گام های بزرگ باز می دارند...
تنهایی - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
گاهی تنهایی بغضی می شود در گلو وقتی که دردودل هایت در دلت انبار شده اند و زیر لب ...دنیا را نفرین می کنی ...
شعر وداع ... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
می روم خسته و افسرده و زارسوی منزلگه ویرانه خویشبه خدا می برم از شهر شمادل شوریده و دیوانه خویشمی برم تا که در آن نقطه دورشستشویش دهم از رنگ نگاهشستشویش دهم از لکه عشقزین همه خواهش بیجا و تباهمی برم
:'( - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
عمو جونم خدافظ خدا رحمتت کنه ولی واقعا خیلی بی معرفتیا...
... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
غم... - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
بچه که بودیم وقتی یه اتفاقی میفتاد ،بهمون میگفتن عیب نداره بزرگ میشی یادت میره ...الان بزرگ شدیم ،ولی اینبار غما اونقدر زیادن که هر چی بزرگ تر میشیم یادمون نمیره فقط کنج قلبمون موندگار میشن و شب که میشه اشک میشن رو گونه هامون ...کاش بزرگ نمی شدیم...
عشق - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
عاشق کیه یه بچه که گاهی توی یه شب یک دفعه پیر میشه یکی که توی اوج خوشبختی یک روزه از زندگی سیر میشه...
مادر - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 19:22
مادر درست همونیه که مثل هیچ کس نیست ...روز مادر مبارک